تبليغاتX
مسافر شب
عبور باید کرد، هم نورد افق های دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد
عمیق ترین و ساکت ترین آرامش زمانی ِ که نفس نمی کشی،وقتی به موسیقی ِ سکوت گوش میدی..
حتی برای چند ثانیه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:33  توسط فرزان قاسمی | 
۱۸ آبان تولد ۳ سالگی مسافر شب رو تبریک میگم(خودم یادم نبود اگه الهام نمی گفت!)
چقدر سریع ۳ سال گذشت!
به هر حال توی این مدت تغییرات کم نبوده ، چه درون ما چه برون ما...و این اون چیزیه که با یه سر برگردوندن ِ ساده میشه دیدش که زمان میگذره و ما رو هم میگذرونه...
ما که هنوز اندر خم یه کوچه ایم و منگ و لول داریم دست وپا می زنیم به امید روزی که بفهمیم واقعا چه خبره تو این عالم یا اون عالم...
دم همه آدمای خلق شده و نشده گرم،
دم رفقای ما گرمتر!(بین ایرانی بودن و پارتی بازی رابطه یک به یک وجود داره)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:41  توسط فرزان قاسمی | 
 

سوار اتوبوس که میشم سبد کتاب شهری توجهم رو جلب میکنه که کتابی توش نیست. کتاب توش نیست ولی یه مشت آشغال (دستمال کاغدی و آشغال پفک و... گفتن نداره اینا آخه!!!!) به شیوه ی MP3 توش جا سازی شده. اولش به حسرت لب میگزم که وا فرهنگا وا کتابا وا فلانا وا بیسارا. ولی بعد کم کم نیمه ی پر لیوان میاد جلوی چشمم: خب حد اقل این سبد کتاب مادر مرده یه کمک کوچیک به فرهنگ عمومی کرده. اونم اینکه افراد به لطف حضورش آشغال هاشون رو کف اتوبوس و یا از اونم بدتر از پنجره به خیابون نریختن. انصافا دیدن این مناظر منو تا حد انفارکتوس و سنکوب(سنگ کوب؟ سنکپ؟ سنگکپ؟؟؟) عصبی میکنه. خوشم اومد از مثبت اندیشی خودم.

پ.ن: ای رفیقان معتقد به روح که روزی با یاری هم این وبلاگ را به راه انداختیم و با هزاران امید و آرزو در آن از خودمان مطلب در کردیم و بعد شما حاجی شده و به مکه رفتید و الی را با حوضش تنها گذاشتید و وبلاگ های دیگر ایجاد کرده و پی کار خود رفتید! آگاه باشید که ۱۸ آبان سالروز تولد سه سالگی "مسافرشب" میباشد. الهی دوستیها مان به رغم الدنگ بازیهای گاه به گاهمان پر رنگ و زیبا و بی خدشه بماند. آمین.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:31  توسط الهام فیاضی |