تبليغاتX
مسافر شب
عبور باید کرد و هم نورد افق های دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد
                 

                         (اینجا یه عکس گذاشته بودم که نمیدونم چرا ناپدیدشد!!!)

مایکل جکسون دوست داشتنی دیروز در اثر سانحه سقوط از بلندی در 50 سالگی جان باخت. غلیرغم تمامی حاشیه های زندگی اش ، مایکل هنرمندی بی بدیل بود که شک دارم دیگر کسی نظیر او پا به عرصه هنر بگذارد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:28  توسط الهام فیاضی | 
 

دیروز با وجود این شلوغی ها و بزن و بکشهای ددمنشانه ی جاری در خیابانهای تهران که قلب هر انسان روشن ضمیری رو به درد میاره سری به سینما فلسطین زدم.سانس اول ساعت ۱۰:۳۰ صبح. به اتفاق یکی از دوستان خوبم رفتیم تا به تماشای "درباره ی الی" بنشینیم. سینما خلوت بود و جمعا شاید ۱۰ نفر توی سالن سینما نشسته بودیم. خب البته اینطوری خیلی بهتر میشه از فیلم لذت برد.

من منتقد نیستم و کاملا واقفم که چیزی که درباره ی این فیلم مینویسم تنها دید و برداشت من از این فیلم هست. 

من به جرات میگم که "درباره ی الی" یک فیلم خوب و خوش ساخته. بازی ها به حدی طبیعی و روان و موقعیت به حدی واقعیه که فراموش میکنی که در حال دیدن یک فیلم هستی. شهاب حسینی به حق بازیگر تواناییه که در اینجا مسحور بازی بی نقصش میشیم. و گلشیفته که هزاران دریغ که سینمای ایران از وجودش محروم شد. گلشیفته در اینجا چنان بیننده رو با خودش همراه میکنه که بیننده فراموش میکنه روی صندلی سینما نشسته.

تک تک بازیها روان و دلنشین هستن و همین طور باور پذیر. برای مثال زمانی که کودکی در آب در حال غرق شدنه تقلای پدر و دوستان پدر برای نجاتش چنان طبیعی و با چنان فیلمبرداری هنرمندانه ای نمایش داده میشه که قلب بیننده از جا کنده میشه. اسم بازیگر نقش پیمان که پدر این کودک هست رو نمیدونم اما واقعا کارش تحسین برانگیزه. بازیگر نقش امیر که شوهر سپیده (گلشیفته) هست هم بسیار نقش آفرینی قابل توجهی داره. نماد یک مرد بهانه گیر بد اخلاق و بدبین که در زندگی روزمره بسیاری از این شخصیتها رو دیده ایم. ترانه علیدوستی (الی) از میانه ی فیلم از صحنه میره و دیگه تا انتهای فیلم حضور نداره اما در همین حضور کوتاه هم خوب ظاهر میشه. صابر ابر هم اگر با چشمهای خودم نمیدیدم باور نمیکردم که در مقام بازیگر بتونه تا این حد توانا ظاهر بشه. اسم ابر در تیتراژ آغازین نیست و به محض اینکه فیلم تموم میشه "و صابر ابر" روی پرده سینما نقش میبنده.

داستان فیلم یکی از قصه های پایان ناپذیر زندگی ما یعنی قضاوت کردن درباره ی آدمها و همینطور انتخاب بین صداقت و دروغه که میتونه چهره ی انسانها رو در نظر ما دستخوش تغییر های بزرگ کنه. این مفهوم مرکزی در لفافه ی یک داستان ساده اتفاق میفته. سه خانواده جوان با هدف آشنا کردن و ازدواج دو تن از دوستانشون برای تعطیلات راهی شمال میشن. در اونجا اتفاقاتی میفته که این ماجرای ساده رو کاملا پیچیده میکنه و ذهن بیننده رو به چالش میکشه. قصد ندارم داستان رو تعریف کنم تا اگر تصمیم گرفتید این فیلم رو ببینید لذتش رو از بین نبرم.

این فیلم برای کسانی که میخوان دو ساعت در سالن سینما بنشینند و پاپ کرن نوش جان کنند و استراحت کنند به هیچ وجه توصیه نمیشه. 

نقطه ی قوت دیگه ی فیلم موسیقی تیتراژ پایانیه که بسیار زیبا و تاثیر گذاره. song for Eli ساخته ی آندره باور.

در پایان باید به اصغر فرهادی تبریک گفت بابت این موفقیت بزرگ .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:12  توسط الهام فیاضی |