تبليغاتX
مسافر شب
عبور باید کرد، هم نورد افق های دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد


 قلبم را در مجري كهنه اي

 پنهان ميكنم

 در اتاقي كه دريچه ايش نيست.

 از مهتابي

                 به كوچه تاريك

 خم ميشوم

 و به جاي همه نوميدان

 ميگريم.

  آه

 من

 حرام شده ام!

 با اين همه-اي قلب در به در!-

 از ياد مبر

 كه ما

 -من و تو-

عشق را رعايت كرده ايم،

از ياد مبر كه ما-من و تو-

انسان را

رعايت كرده   ايم،

خود اگر شاهكار خدا بود

 يا نبود.

                     

احمد شاملو


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:35  توسط الهام فیاضی |