تبليغاتX
مسافر شب
عبور باید کرد و هم نورد افق های دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد
امیدوارم...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:41  توسط | 
می خواهم خوب باشم...

می خواهم شاد باشم...

می خواهم مثل شما بخندم...

ای خوشحالان عالم یاریم کنید...

به کدامین تقدیر غم را در سرشتم نهادند..؟

به کدامین سو رو کنم تا چهره ام خندان شود..؟

به کدامین گریه بخندم..به کدامین خنده نگریم...

می خواهم همانند شما شاد باشم...

اما...اما نمی توانم بهایش را بپردازم...

نمی توانم نباشم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:38  توسط | 

 

در دنيايي كه من زندگي ميكنم، سقف آرزوها بلند است. ايكاشها بسيار است. دنيايي كه من در آن نفس ميكشم پر است از وهم ها، خيالها. پر است از زشتها، قشنگها. دنيايي كه من بر پهنه اش قدم ميزنم گاه مرا به بهت فرو ميبرد و گاه غمگينم ميكند و گاه مرا ميخنداند. دنياي من آسمانش گاه آبيست، گاه خاكستري  و گاه سياه سياه. در دنياي من آدمهاي زشت هست، آدمهاي قشنگ هست. چه زيادند آدمهاي زشت و چه كمند آدمهاي قشنگ. توي دنياي من دل بعضي از آدمها براي بعضي آدمهاي ديگر تنگ ميشود. توي دنياي من هستند كساني كه خيلي كم دلشان براي كسي تنگ ميشود. توي دنياي من بچه ها زيبا و مهربانند. توي دنياي من اهريمن ها هستند، فرشته ها هستند. اهريمنها فقط به خودشان فكر ميكنند. به فكر دروغ و فريبند. فرشته هاي دنياي من دلشان از شيشه است. به فكر كم كردن غصه ها و زياد كردن شاديها هستند. توي دنياي من گاهي صداي بلندي توي آسمان ميپيچد: جرينگ!! صداي شكستن يك دل. اما خيلي ها كر ميشوند و كور. نه ميبينند و نه ميشنوند. اما فرشته ها ميشنوند. آنها حتي صداي چكيدن اشك آدمها را ميشنوند. دنياي من گاه مهربان است و گاه بيرحم و خونريز. دنياي رنگ رنگ من با تمام بزرگي و گونه گونگي، بيشتر وقتها فقط به زنداني ميماند كه ديوارهايش از هر طرف تنم را ميفشارد. بيشتر وقتها آرزو ميكنم كاش بالهايي داشتم كه مرا تا آنسوي ديوارهاي بلند اين قفس پرواز ميدادند. بالهايي شبيه بالهاي سپيد مرگ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 17:18  توسط الهام فیاضی |