![]() |
![]() |
|
| عبور باید کرد، هم نورد افق های دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد |
|
هر كس روزنه ايست به سوي خداوند اگر اندوهناك شود اگر به شدت اندوهناك شود... مي انديشم كه من اگر آن روزنه هستم، چطور ميتوانم از خود عبور كنم؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 13:37 توسط الهام فیاضی |
|
|
زندگي به من آموخت كه هميشه با تلخي ها محاصره شده ام. به من آموخت كه اگر لبخندي به لبم آمد لبانش را با شوق ببوسم، چرا كه تا لحظه اي بعد شايد اين اشك باشد كه بر گونه ام لغزيده و لبانم را تر كند. زندگي به من آموخت كه شادي و آرامش را با ولع در آغوش بفشارم و قدر بدانم. چرا كه جويبار لحظه ها ميگذرد و تلخي ها از راه ميرسند. زندگي به من ياد داد كه زيادند چيزهايي كه ميخواهم و نميبينم، و زيادند چيزهايي كه نميخواهم و ميبينم. زندگي به من ياد داد كه همه چيز گذراست. هيچ چيز براي هميشه با من نميماند. هيچ چيز و هيچ كس. همانكس كه از همه بيشتر به همراهيش ايمان دارم ممكن است دمي ديگر تنهايم بگذارد. زندگي به من ياد داد كه همه چيز فنا شدنيست. چيزهايي كه من ديده ام و بدانها دل بسته ام از بين ميروند و چيزهاي نو از راه ميرسند. كساني كه ميشناسم و ميشناخته ام از زندگيم خواهند رفت و افراد جديد به زندگيم پا خواهند گذاشت. زندگي به من آموخت كه مسئله خواست من نيست، بلكه آنچه بايد بشود خواهد شد. چه اين اتفاقها در راستاي خواست من باشند و چه نباشند. زندگي به من يا داد لذت با درد همراه است و شيريني با تلخي. اميد با نا اميدي همسايه ديوار به ديوار است. مرز بودن و نبودن ، واقعيت و رويا از مو باريكتر است وبا اين حال اين مرز چه وسيع است. زندگي به من آموخت كه تنها زاده شده ام، تنها زندگي ميكنم و در تنهايي چشم از اين دنيا فرو خواهم بست. زندگي به من يا داد كه اگر غريبه اي خوبيم را گفت خشنود نشوم و اگر بديم را گفت اندوهگين نشوم. هيچگاه نميتوانم به گونه اي باشم كه همه از من خرسند باشند. زندگي به من ياد داد كه وقتي شادي به سراغم ميايد لحظه ها زود ميگدرند و وقتي در تنگنايي گرفتار شدم زمان مثل موم كش ميايد ولي واقعيت اين است كه من زماني كه شادم بودن خود را حس نميكنم ولي وقتي غمگينم بار بودن روي شانه هايم سنگيني ميكند و احساس ميكنم شيارهايي كه پنجه ي غم بر دلم ميگذارد عميقتر از شيارهاييست كه پنجه ي شادي بر دلم گذاشته. زندگي به من آموخت كه دو رو دارد. روي خندان و روي گريان. هر دو واقعي هستند. ميتوانم هر طور كه ميخواهم به آن نگاه كنم. اما اين كار آنقدر ها هم ساده نيست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 21:8 توسط الهام فیاضی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
الهام فیاضی فرزان قاسمی |
| پیوندها |
|
عکس وعکاسی زمستان نيمكت من آینه فروش شهر کوران پژمان نوروزی من...(فضادوست) drmyblog برای همیشه وقتی که دیوانه ای عکس نگاره آمینوس(فوتوبلاگ محمد امینی) آخرین جرعه نمای رویایی |
|
RSS
|