تبليغاتX
مسافر شب
عبور باید کرد، هم نورد افق های دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد

روزی

 غرق در فکر

ناگهان خود را در دیاری یافتم

دور دست و غریب

دیدم کامل مردی در کنار من است

با نگاهی مهربان

به نرمی از من پرسید :

« چرا این طور گرفته ای؟ »

 

گفتم :

فکرم پریشان است

 

گفت :

« شاید از من کمکی ساخته باشد »

گفتم به دنبال حقیقت می گردم

 

گفت :

«درخود فرو رو

     کلیدش را در قلبت می یابی »

 

چگونه ؟

 

«خیال هایت را کنار بگذار

                      و

           نیتت را خالص کن

آن وقت حقیقت در قلبت می تابد »

 

پرسیدم :

از کجا بدانم حقیقت است که می تابد ؟

 

پاسخ  داد :

«در این مرحله

اولیا و انبیا را همه بر حق می بینی

و تفاوت بین ادیان نمی گذاری

یعنی به مرحله خود شناسی گام نهاده ای »

 

مرحله خود شناسی ؟

 

در مرحله خود شناسی می دانی که

از کجا امده ای

چرا به این دنیا آمده ای

در اینجا چه باید بکنی

و بعد به کجا می روی »

 

گفتم :

نمی دانم در اینجا چه باید بکنم ؟

 

گفت :

«به وظایفمان عمل کنیم

به دیگران خیر برسانیم

و بکوشیم انسان واقعی باشیم »

 

انسان واقعی ؟

 

«بله ، کسی که

به راستی دلسوز ، نيک خو و نيک خواه باشد

از شادی ديگران شاد شوند

و از غمشان غمگين

و در پی ياری به ديگران باشد »

 

چگونه ؟

« با ديگران هميشه همان باش

 که ميخواهی با تو باشند

و هرچه بر خود نمی پسندی

 بر ديگران مپسند »

 

گفتم :

گفتنش آسان است ...

 

او ادامه داد :

« ... اما به کار بستنش دشوار »

 

گفتم :

نشيب و فراز زندگی

گاهی عرصه را بر من تنگ می کند

و مطمئن نيستم آيا روزی به سعادت واقعی می رسم

 

گفت :

« در راه حقيقت

سعادت واقعی

بازگشت به سر منزل ازلی است »

سر منزل ازلی ؟

« بازگشت به همان جايی که از آنجا آمده ايم

اما دانا تر و مهربان تر »

 

فکری کردم و پرسيدم

اين همه را از کجا می دانيد ؟

لبخندی زد

 و گفت :

...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 19:30  توسط | 

ديشب داشتم به طور اتفاقی فيلم ابراهيم خليل الّله رو می ديدم.البته زمانی که اکران شده بود دوست داشتم ببينم  ولی وقت نشد ! به هر حال نکات جالبی به ذهنم رسيد .

اول از همه در مورد موسيقی اين فيلم بگم که با توجه به اينکه زندگی حضرت ابراهيم در اورشليم سپری شد از يه سری موسيقی فلوت که که مثلاً به اون اقليم بخوره استفاده شده بود ولی از اونجای که ايرانيها تو افراط و تفريط مقام اول رو داريم موسيقی فيلم شبيه به موسيقی محلی آذربايجان شده بود . البته نگفته نماند که چند قسمت از موسيقی اين فيلم عينا از موسيقی متن چند فيلم سينمايی گرفته شده بود !

از طراحی صحنه نگو واقعاً محشر بود !

از همه اين ها گذشته شيطون جالبی داشتن (آخه يکی نيست بگه بازيگری که قبلاً نقشای مثبت داشته و مثلاً يه بار روحانی  شده آخه ميان نقشه شيطون رو بهش بدن؟! )

به هر حال خوبه وقتی داره يه فيلم به اين عظمت ساخته ميشه يه خورده حساسيت ها هم بالاتر بره .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 19:17  توسط | 

روي مبل لم داده بودم و از روي بيكاري تلويزيون نگاه ميكردم. ريموت كنترل تلويزيون توي دستم بود و از اين كانال به اون كانال ميزدم. همش برنامه هاي مزخرف به درد نخور. يكي از شبكه ها يك سرود شاد افتخار آميز ملي  پخش ميكرد. با خودم گفتم فصل انتخابات كه گذشت. دهه فجر هم كه نيست. رضا زاده هم كه مسابقه نداشته. پس اينا زده به سرشون؟

 

خيلي زود جواب سوالم رو گرفتم. پايين صفحه تلويزيون زير نويس شد كه: اعدام صدام، ديكتاتور عراق را به خانواده هاي معظم شهدا، آزادگان و ملت شهيد پرور ايران تبريك ميگوييم.

 

كه اينطور!!! صدام مرد؟! من شايد نتونم درست درك كنم. با اينكه پسر عموم رو كه هيچ وقت نديدمش توي جنگ از دست دادم ، با اينكه پسر عمه ام كه حالا شوهر خواهرمه چند سالي اسير بوده، ولي نميدونم چرا هيچ حسي بهم دست نداد جز يك حس اشمئزاز. از چي؟ درست نميدونستم.

 

شايد من خوش شانس بودم كه زمان جنگ، اونقدر بچه بودم كه هيچي يادم نمياد. صداي بمبارونا، ضجه ي مادرا، خراب شدن خونه ها. شايد خوش شانس بودم كه تو اون سنين حساس كودكي از جنگ دور بودم و كمترين خسارت ممكن رو از جنگ خوردم. جنگ چيز وحشتناكيه و من واقعا خودم رو اونقدر بزرگ و وارسته نميبينم كه بتونم تحملش كنم به خاطر مام وطن. به خاطر سربلندي كشورم. اما ميدونم كساني بودند و هستند كه جنگ رو با تمام وجودشون تجربه كردن و طعم تلخشو با گوشت و استخونشون چشيدن. عزيزانشون رو از دست دادن، آواره شدن، خسارتهاي مالي و روحي و جاني خوردن. كساني بودن كه سينشون رو سپر گلوله هاي سربازاي صدام كردن تا خواب كودكي مثل من آشفته نشه. كساني بودن كه به خون خودشون غلتيدن تا غرورشون و شرفشون حفظ بشه. ميدونم اين حرفا كه ميزنم شايد يه كم لوث شده باشن و كليشه باشن اما حقيقت دارن. ولي حرف من يه چيز ديگه ست. من نميخوام اينا رو بگم. ما همه گوشمون از اين حرفا پره. چه قبولشون داشته باشيم و چه نداشته باشيم.

 

من ميخوام بگم امروز مردم عراق و خيلي از ايرانيا ريختن توي خيابونا و هلهله كردن. شيريني دادن و شادي كردن. من به محض خوندن اون زير نويس زدم شبكه خبر. گوينده اخبار شرح اخبار اعدام صدام رو ميخوند. خيابوناي شهرهاي عراق رو نشون ميداد كه شلوغ و پر همهمه بود. مردم شادي ميكردن و ميرقصيدن. به خاطر چي؟ به خاطر اينكه صدام به سزاي اعمالش رسيده و عدالت اجرا شده. عدالت!! خندم ميگيره! كدوم عدالتي ميتونه جون از دست رفته ي هزاران آدم بيگناه رو برگردونه؟ كدوم عدالتي ميتونه چيزايي كه جنگ از ما گرفت به ما پس بده؟

 

صدام يه ديكتاتور بد بخت بود كه همه تنهاش گذاشتن تا به زير تيغ جلاد ها بره. همه ي اونايي كه حمايتش كردن تا قدرت بگيره رهاش كردن تا اعدام بشه. همه ي اونايي كه بهش تجهيزات دادن و تشويقش كردن. اونايي كه با دستاي صدام مردم رو كشتن . حالا دستاي اون بود كه آغشته به خون بود و دستاي اونا پاك و بيگناه به نظر ميرسه. كي ميتونه عدالت رو در مورد اونا اجرا كنه؟ كي ميتونه سر اونا رو ببره بالاي دار؟

 

صدام تنها ديكتاتوري بود كه اعدام شد. هيتلر خود كشي كرد. پينوشه در پيري مرد. ميلوسويچ هم خودش مرد. هيچ كدومشون بالاي دار نرفتن. و من باور نميكردم كه صدام هم بالاخره مجازات بشه. اما حالا ميبينم كه اون خيلي بدخت تر از اين حرفها بود.

 

چهره ي صدام رو لحظاتي قبل از مرگ ديدين؟ محكم و سرد. وقتي جلادهاي سياهپوش نقاب بر چهره، براي مرگ آمادش ميكردن چهره ش هيچ فرقي با وقتي كه توي دادگاه نشسته بود نداشت. اون از كارهايي كه كرده بود پشيمون نبود. همين چند روز پيش گفت كه مسئوليت قتل عام مردم ايران رو با افتخار ميپذيره. حالا با اين آدم چه ميشه كرد؟ صدام از وقتي كه دولتش سقوط كرد و آواره ي بيابونها شد مرده بود. صدام از همون روزي قدرتش رو از دست داد و مردم اون رو تو غل و زنجير ديدن مرده بود. چه فرق ميكرد نفس كشيدن يا نكشيدنش.

 

 

شايد ما فقط ميخواستيم دلمون خنك بشه. از اينكه هراس مرگ رو تو چهره آدمي ببينيم كه با بيرحمي تمام زن و مرد و كودك رو از بين برد و حتي به فرزند و داماد خودش هم رحم نكرد، حظ كنيم. اما همه ميدونيم كه اون به سزاي عملش نرسيد. پس ما فقط يه صحنه ي كريه ديگه خلق كرديم . از همون صحنه هايي كه صدام خلق ميكرد. صحنه ي مرگ و نفرت. صحنه ي تهوع انگيز بيرحمي و قساوت.

 

وقتي كه هم ما ميميريم و هم صدام، هم امام حسين ميميره هم يزيد، هم دوست ميميره هم دشمن، ديگه شادي كردن براي مرگ ديگران چه مفهومي داره؟ مرگ مجازات بديها نيست. مرگ نميتونه عدالت رو اجرا كنه. چون مرگ هم براي منه و هم براي تو. چيزي كه دير يا زود نصيب همه ميشه.

 

آدمايي مثل صدام اينقدر بدي كردن كه ديگه ما توان مجازات كردن اونا رو به نحو شايسته و كامل نداريم. اما من فكر نميكنم كه اونا بتونن راحت از عدالت خداوند فرار كنن. اونا ممكنه بميرن و دست ما ديگه بهشون نرسه، اما در آسمانها دروازه اي هست كه خوبها و بدها در اون از هم جدا ميشن و نتيجه ي كارهاشون رو ميبينن. متن زير متن ترانه ي Saint Peters Gate (دروازه ي سنت پيتر) ، اثر كريس دي برگه.  اگه تونستين حتما آهنگش رو هم گوش كنين. معركه ست. ديگه حرفي نميمونه كه من بزنم. خودتون بخونين. 

 

Saint Peter's Gate                                                                                            

I was lost in the dark,
And the fear was in my heart,
All around me the forest and the rain,
Then with the flash of a light, I saw it in the night,
I must be getting near - Saint Peter's Gate!

When I went through the door, he was standing in the hall,
An old man with a beard of shining white,
He said "I've been expecting you, let me show you to your room",
And he took me all the way by candlelight,
And lying there on the bed, a book, black & red,
My name was written on the front in gold,
And when I opened it up, there were pictures of my life,
And a voice began to call from down below;

Nobody will get through, nobody,
Not even you, can escape the Judgment Day,
Nobody will be spared, Heaven is only there,
For the ones who satisfy them at - Saint Peter's Gate.

"Come with me" said that old man, as he took me by the hand
"There is someone here that you have seen before,
In this room on the left, a man who did his best,
To bring joy and happiness to one and all;

But in that room on the right, a dictator in life,
We've been waiting for him here, as you can tell,
For all the blood he's spilled,
And for all the ones he's killed,
We condemn him to eternity in hell;

Nobody will get through, Nobody,
Not even you, can escape the Judgment Day,
Nobody will be spared, Heaven is only there,
For the ones who satisfy them at - Saint Peter's Gate.

I woke up with the dawn, there was someone in my room,
A woman, like an angel all in white,
And then she told me "You must run, for your time has yet to come,
Go now, before they change their minds",

And from the window I saw,
A thousand or more,
Bringing that dictator to his knees,
And his cries broke the sound,
Of my footsteps on the ground,
As I made it to the safety of the trees:

Nobody will get through,
Nobody not even you,
Can escape the judgment day,
Nobody will be spared,
Heaven is only there,
For the ones who satisfy them at...
Saint Peters Gate.

Nobody will get through,
Nobody not even you,
Can escape the judgment day,
Nobody will be spared,
Heaven is only there,
For the ones who satisfy them at,
St Peters Gate.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 16:34  توسط الهام فیاضی |